مدل لباس
ساحل نشین تو
عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ
نیا باران زمین جای قشنگی نیست ...من از اهل زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل داردو پروانه را هم دوست دارد...

خنده را معنای سرمستی مدان انکه می خندد غمش بی انتهاست...

هرزه علف ها گندم نمایی میکنند.....

دلتنگی حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند

عشق یعنی پاک ماندن در فساد...اب ماندن در دمای انجماد...در حقیقت عشق یعنی سادگی در کمال برتری افتادگی....پیامک از محمد حسین

 



موضوع مطلب : ادبی

پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۹ :: 14:35
ه داستان زیبای 3 ثانیه ای :


1⃣-روزى روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت ،
👈این یعنی ایمان...

○○○○○○○○○○○○○○
2⃣-کودك يك ساله اى را تصور كنيد زمانيكه شما اورابه هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند اورا خواهيد گرفت
👈اين يعنى اعتماد...

○○○○○○○○○○○○○○
3⃣-هر شب ما به رختخواب ميرويم ما هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم با اين حال هر شب ساعت را براى فرداكوك ميكنيم
👈 اين يعنى اميد...

✅برايتان "ایمان ، اعتماد و امید به خدا" را آرزو ميکنم ...



موضوع مطلب :

سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ :: 0:16
عشق او باز اندر آوردم به بند  
کوشش بسیار نامد سودمند

عشق دریایی کرانه ناپدید  
کی توان کردن شنا ای هوشمند

عشق را خواهی که تا پایان بری 
 بس که بپسندید باید ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب
  زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم ندانستم همی  
کز کشیدن سخت تر گردد کمند

رابعه بنت کعب قزداری (رابعه بلخی) - قرن 4



موضوع مطلب :

جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ :: 19:22
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ
ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ
ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻨﻨﺪ ..
ﮐﺎﺵ ﺯﻭﺩﺗﺮ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻗﻨﺪ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﭼﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﮑﻨﻨﺪ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ..



موضوع مطلب :

دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۴ :: 2:8
از کاسبی پرسیدند:
چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟
گفت:آن خدایی که فرشته مرگش
مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند
چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند
👌پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری می رود
پدر دختر گفت:
تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود
پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر می گوید:
انشاءالله خدا او را هدایت میکند
دختر گفت:
پدرجان
مگر خدایی که هدایت میکند
با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟
👌از حاتم پرسیدند بخشنده تر از خود دیده ای
گفت:آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود
یکی را شب برایم ذبح کرد
از طعم جگرش تعریف کردم
صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم
کباب کرد
گفتند تو چه کردی؟
گفت:
پانصد گوسفند به او هدیه دادم
گفتند پس تو بخشنده تری
گفت نه چون او هر چه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او
دادم
👌عارفی را گفتند :
خداوند را چگونه میبینی؟!
گفت آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد اما دستم رامیگیرد...✋يادخدارافراموش نکنيم



موضوع مطلب : دل نوشته ها

دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۴ :: 1:56
ديپلم زمان رضا شاه :
زيرش نوشتن :
به پاس تلاش و مجاهـدت ١٢ ساله تان براى كسب علم و دانش اين تصديق به شما اهدا ميگردد تا هم از مزاياى قانونى آن بهره مند شويد و هم نقشى در عمران و آبادانى ميهن عزيزمان ايران ايفا كنيد !!!
حالا فوق ليسانس امروزی ....؛
اين مدرك بنا به درخواست نامبرده صادر گرديده و هیچگونه ارزش قانونى ديگرى ندارد !!😂😂😂😂😂



موضوع مطلب :

دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۴ :: 1:55
 

آتشی که نمى سوزاند" ابراهیم " را

و چاقویی که سر نمیبرد 
" اسماعیل " را

و دریایى که غرق نمی کند
" موسى " را

کودکی که مادرش او را

به دست موجهاى " نیل " می سپارد

تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

و دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد...

آیـا هـنـوز هـم نـیـامـوخـتـی ؟!

کـه اگـر هـمـه ی عـالـم

قـصـد ضـرر رسـانـدن بـه تـو را داشـتـه بـاشـنـد

و خـــدا نخـواهد " نــمــی تــوانــنــد "

پـس

به 
" تـدبـیـرش " اعتماد کن

به 
" حـکـمـتـش " دل بسپار

به او 
" تـوکـل " کن

و به سمت او 
" قــدمــی بـردار "

تا ده قـدم

آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی...


موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:52
من اگر پيامبر بودم، رسالتم شادمانى بود، بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان. نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده می دادم...
تنها مى آموختم انديشيدن را و "انسان" بودن را ... 


موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:32
غنچه از خواب پرید ، و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

... گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خزید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت : سلام
 


موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:31

چینی های قدیم برای اینکه از شر حمله ی دشمنان در امان باشند دیوار بزرگ چین را ساختند؛ اما در صد سال اول ساخت دیوار ، سه بار دشمنانشان بدان نفوذ کرده و با چینی ها جنگیدند. دشمنان از دیوار بالا نرفتند بلکه به دربانها رشوه داده و از آنها گذشتند. چینی ها به ساخت بنای سد استوار پرداختند اما برای ساخت نگهبانهایش کاری نکردند غافل از اینکه نیروی انسانی مهمترین مسئله است.

یکی از شرق شناسان می گوید: برای انهدام یک تمدن ، سه چیز را باید منهدم کرد:

اول) خانواده

دوم) نظام آموزشی

سوم) الگوها و اسوه ها

برای اولی منزلت مادر به عنوان مربی کودکان را متزلزل کن تا مادر از اینکه مربی کودکان خویش باشد خجالت بکشد.

برای دومی از منزلت معلم بکاه و در جامعه او را بی ارزش کن.

برای سومی منزلت نخبگان و دانشمندان را هدف قرار ده تا کسی آنها را الگوی خویش قرار ندهد.



موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:28
لینک صفحه دلخواه