مدل لباس
ساحل نشین تو
عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ
نیا باران زمین جای قشنگی نیست ...من از اهل زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل داردو پروانه را هم دوست دارد...

خنده را معنای سرمستی مدان انکه می خندد غمش بی انتهاست...

هرزه علف ها گندم نمایی میکنند.....

دلتنگی حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند

عشق یعنی پاک ماندن در فساد...اب ماندن در دمای انجماد...در حقیقت عشق یعنی سادگی در کمال برتری افتادگی....پیامک از محمد حسین

 



موضوع مطلب : ادبی

پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۹ :: 14:35
کشف عددی که در آن کسر نباشد

مرد یهودی نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) آمد و گفت: عددی را برای من نام ببر که نصف و یک‌سوم و یک‌چهارم و یک‌پنجم و یک‌ششم و یک‌هفتم و یک‌هشتم و یک‌نهم آن صحیح باشد و حاصل کسری نداشته باشد؟

حضرت(ع) فرمود: اگر برای تو نام ببرم مسلمان می‌شوی؟!

گفت: بله!

حضرت(ع) فرمود: عدد هفته‌ات را در عدد سالت ضرب کن.

وقتی یهودی عدد 7 را در 360 ضرب کرد، دید مسأله درست است و حاصل تقسیم آن عدد کسری نیست، ایمان آورد.(1)

حاصل ضرب عدد 7 در عدد 360، 2520  می‌شود که نصف آن 1260، یک‌سوم آن 840 ، یک‌چهارمش 630، یک‌پنجم آن 504، یک‌ششم آن 420، یک‌هفتم آن 360، یک‌هشتم آن 310، یک‌نهمش 280 و در نهایت یک دهم این عدد 252 می‌شود.

البته این مسأله، مسأله مشکلی نیست، بلکه یکی از ساده‌ترین مسائل ریاضی است، ولی سخن در بداهت و سرعت پاسخ امیرالمؤمنین(ع) است که بدون هیچ عملیاتی فوراً عدد 2520 را که حاصل ضرب 360 در 7 است جواب دادند.(2)

*خطبه‌ آن حضرت که در آن نقطه نیست

در میان خطبه‌های آن حضرت است، خطبه‌ای که ایراد فرمودند و در آن نقطه‌ای نیست و اولش این است: «الحمد لله اهل الحمد و ماواه و له اوکد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اکرم الحمد و اولاه , الحمدلله الملک المحمود و المالک الودود مصور کل مولود و مآل کل مطرود...».(3)



موضوع مطلب :

یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ :: 23:57
از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها ...


(نیما یوشیج)



موضوع مطلب :

یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ :: 1:14
اﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...! 
پائولو كوئيلو



موضوع مطلب :

یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ :: 1:12
دل بــســـپــار...
به آتشی که نمى سوزاند
" ابراهیم " را
و دریایى که غرق نمی کند
" موسى " را
نهنگی که نمیخورد
"یونس"را

کودکی که مادرش او را
به دست موجهاى " نیل " می سپارد
تا برسد به خانه ی تشنه به خونش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
آیا هنوز هم نیاموختی ؟!
که اگر همه ی عالم
قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد ،
" نمی توانند "
پس
به " تدبیرش " اعتماد کن
به " حکمتش " دل بسپار
به او " توکل " کن
و به سمت او ”قدمی بردار : سکوت گورستان رامیشنوى؟
دنیا ارزش دل شکستن را ندارد ...
میرسد روزی ک هرگز در دسترس نخواهیم بود ...
خاک آنتن نمیدهد ک نمیدهد...!
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ
ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ 
ﻋﻤﯿﻖ 
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ 
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ 
بودن را 
ﺑﭽﺶ 
ﺑﺒﯿﻦ 
ﻟﻤﺲ ﮐﻦ
ﻭﺑﺎﺗﮏ ﺗﮏ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ لبخند بزن.....

 

 


موضوع مطلب :

یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ :: 1:10
یاد دارم در غروبی سردسرد 

 

 

 

 می گذشت از کوچه مادوره گرد 

 

داد میزد کهنه قالی میخرم

 

دست دوم جنس عالی میخرم

 

کاسه و ظرف سفالی میخرم

 

گرنداری کوزه خالی میخرم 

 

اشک درچشمان باباحلقه بست

 

عاقبت اهی کشید ; بغضش شکست

 

اول ماهست ونان درسفره نیست

 

ای خداشکرت ولی این زندگیست 

 

بوی نان تازه هوشش برده بود

 

اتفاقا مادرم هم روزه بود

 

خواهرم بی روسری بیرون دوید ; گفت :

 

اقا سفره خالی هم میخرید ؟؟

 



موضوع مطلب :

یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ :: 1:5

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته٫بی گمان٫برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی برود از دلت جدا بشود

به آنکه دوست ترش داشته ، به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد

گلا یه ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که... نه ! نفرین نمیکنم ... نکند

به او که عاشق او بوده ام زیان برسد

خدا کندفقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد



موضوع مطلب :

یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ :: 1:1

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت

با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:

خواهش می کنم به داد این بچه برسید.

بچه ماشین بهش زد و فرار کرد.

پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.

پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.

خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم

پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت:

این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.

صبح روز بعد…

همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید



موضوع مطلب : دل نوشته ها

جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ :: 3:9

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.

پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت

و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

 این بگو مگوها همچنان ادامه داشت.

تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند

و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و

 شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند.

پیرمرد صبح از خواب بیدار می شود

و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود

و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!

از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.



موضوع مطلب :

جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ :: 2:56

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و هم پاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

 



موضوع مطلب :

جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ :: 2:49
لینک صفحه دلخواه