مدل لباس
ساحل نشین تو
عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ
نیا باران زمین جای قشنگی نیست ...من از اهل زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل داردو پروانه را هم دوست دارد...

خنده را معنای سرمستی مدان انکه می خندد غمش بی انتهاست...

هرزه علف ها گندم نمایی میکنند.....

دلتنگی حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند

عشق یعنی پاک ماندن در فساد...اب ماندن در دمای انجماد...در حقیقت عشق یعنی سادگی در کمال برتری افتادگی....پیامک از محمد حسین

 



موضوع مطلب : ادبی

پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۹ :: 14:35
 

آتشی که نمى سوزاند" ابراهیم " را

و چاقویی که سر نمیبرد 
" اسماعیل " را

و دریایى که غرق نمی کند
" موسى " را

کودکی که مادرش او را

به دست موجهاى " نیل " می سپارد

تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

و دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد...

آیـا هـنـوز هـم نـیـامـوخـتـی ؟!

کـه اگـر هـمـه ی عـالـم

قـصـد ضـرر رسـانـدن بـه تـو را داشـتـه بـاشـنـد

و خـــدا نخـواهد " نــمــی تــوانــنــد "

پـس

به 
" تـدبـیـرش " اعتماد کن

به 
" حـکـمـتـش " دل بسپار

به او 
" تـوکـل " کن

و به سمت او 
" قــدمــی بـردار "

تا ده قـدم

آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی...


موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:52
من اگر پيامبر بودم، رسالتم شادمانى بود، بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان. نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده می دادم...
تنها مى آموختم انديشيدن را و "انسان" بودن را ... 


موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:32
غنچه از خواب پرید ، و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

... گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خزید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت : سلام
 


موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:31

چینی های قدیم برای اینکه از شر حمله ی دشمنان در امان باشند دیوار بزرگ چین را ساختند؛ اما در صد سال اول ساخت دیوار ، سه بار دشمنانشان بدان نفوذ کرده و با چینی ها جنگیدند. دشمنان از دیوار بالا نرفتند بلکه به دربانها رشوه داده و از آنها گذشتند. چینی ها به ساخت بنای سد استوار پرداختند اما برای ساخت نگهبانهایش کاری نکردند غافل از اینکه نیروی انسانی مهمترین مسئله است.

یکی از شرق شناسان می گوید: برای انهدام یک تمدن ، سه چیز را باید منهدم کرد:

اول) خانواده

دوم) نظام آموزشی

سوم) الگوها و اسوه ها

برای اولی منزلت مادر به عنوان مربی کودکان را متزلزل کن تا مادر از اینکه مربی کودکان خویش باشد خجالت بکشد.

برای دومی از منزلت معلم بکاه و در جامعه او را بی ارزش کن.

برای سومی منزلت نخبگان و دانشمندان را هدف قرار ده تا کسی آنها را الگوی خویش قرار ندهد.



موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:28
جك از يک مزرعه‌دار در تکزاس يک الاغ خريد به قيمت 100 دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحويل
بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ جك
آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدي برات دارم. الاغه مرد.»
جك جواب داد: «ايرادي نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
جك گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «مي‌خواي باهاش چي کار کني؟»
جك گفت: «مي‌خوام باهاش قرعه‌کشي برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه که يه الاغ مرده رو به قرعه‌کشي گذاشت!»
جك گفت: «معلومه که مي‌تونم. حالا ببين. فقط به کسي نمي‌گم که الاغ مرده است.»
يک ماه بعد مزرعه‌دار جك رو ديد و پرسيد: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
جك گفت: «به قرعه‌کشي گذاشتمش. 500 تا بليت 2 دلاري فروختم و 998 دلار سود کردم.»
مزرعه‌دار پرسيد: «هيچ کس هم شکايتي نکرد؟»
جك گفت: «فقط هموني که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»
هميشه در هر شكستي يك فرصت جهت بهره‌برداري هست.


موضوع مطلب :

دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ :: 13:26
مزه ی عشق به این خوف و رجاهاست رفیق!

 

عشق سرگرمی‌اش آزار و تسلاست رفیق!

قیمت یک سحر آغوش چشیدن، صد شب

گریه و بغض و تب و آه و تمناست رفیق!

نشدم راهی این چشمه که سیراب شوم

تشنگی خاص‌ترین لذت دنیاست رفیق!

بارها تا لب این چشمه دویده است دلم

آبش اما فقط از دور گواراست رفیق!

اسم آن روز که نامیده‌ایش روز وصال

در لغتنامه‌ی من «روز مباداست» رفیق!

«نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»

بنشین شعر بخوان، دور جوان‌هاست رفیق!

انسیه سادات  هاشمی

 



موضوع مطلب :

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ :: 2:40
شايد كه سفره هاي پر از نان براي بعد

 

در خانه فقر آمده،ايمان براي بعد

يك روز دوست پشت در خانه اش نوشت:

ما خسته ايم، ديدن مهمان براي بعد

يك كوچه دركنار من و كودكي بكش

تصوير مرد پير خيابان براي بعد

جا مانده است دفتر فرياد در حياط

فرصت دهید، بارش باران براي بعد

هرگز كسي نديد كه يخ زد نگاهمان

هرگز كسي نگفت زمستان براي بعد

پرواز، اين هميشه ترين ، پيش روي ماست

يك عمر پشت ميله ی زندان براي بعد

شايد براي بعد، كسي از تبار من

بهتر بگويد عاطفه، انسان براي بعد

احسان ایزدی



موضوع مطلب :

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ :: 2:36
در کاخ مجلل سخن از عشق مگو که سعادت همه در کلبه ی درویشان است.



موضوع مطلب :

شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ :: 13:17
چو گفتـــــار بيهــوده بسيــار گشت                       سخنگوي در مردمي خوار گشت

به نايـافت رنجه مـكن خـــــويشتن                          كه تيمـار جان باشد و رنج تـن

 

****اشعار فردوسی*****

 

زدانش چو جان تـــرا مـــايـه نيست                    به از خامشي هيچ پيرايــه نيست

توانگر شد آنكس كه خرسنـــد گشت                  از او آز و تيمار در بنـــد گشت

 

****اشعار فردوسی*****

بـه آمــوختن چون فــروتن شـــوي                            سخن هــاي دانندگــان بشنوي

مگوي آن سخن، كاندر آن سود نيست                       كز آن آتشت بهره جز دود نيست

 

****اشعار فردوسی*****

 

بيــــا تا جهــــان را به بــد نسپريم                   به كوشش همه دست نيكي بريم

نبــاشد همي نيك و بـــد، پــــايدار                   همـــــان به كه نيكي بود يادگار

 

****اشعار فردوسی*****

 

همــــان گنج و دينار و كاخ بلنـــــد                نخواهــــد بدن مرترا ســـودمند

فــريــدون فــرّخ، فرشته نبـــــــود               بــه مشك و به عنبر، سرشته نبود

 

به داد و دهش يــافت آن نيگـــــوئي

  تو داد و دهش كن، فريدون توئي

 



موضوع مطلب :

جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ :: 2:15
لینک صفحه دلخواه