مدل لباس
ساحل نشین تو
عنوان وبلاگ
توضیحات وبلاگ
نیا باران زمین جای قشنگی نیست ...من از اهل زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل داردو پروانه را هم دوست دارد...

خنده را معنای سرمستی مدان انکه می خندد غمش بی انتهاست...

هرزه علف ها گندم نمایی میکنند.....

دلتنگی حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند

عشق یعنی پاک ماندن در فساد...اب ماندن در دمای انجماد...در حقیقت عشق یعنی سادگی در کمال برتری افتادگی....پیامک از محمد حسین

 



موضوع مطلب : ادبی

پنجشنبه هفتم بهمن 1389 :: 14:35
اگر روزی می آمد که جهان خواب هیچ کودکی را نمی دید،

بی شک صداقت به آخر می رسید و دوستی ومهربانی،

پشت اندوه های بزرگ بزرگ سالی هامان گم می شد.

 

 

بـزرگ که می شــــوی ....

 

غُصـه هایت زودتـر از خـودت ، قـَد می کِشــند ، 

درد هـایت نــیز ! 

غــافل از آنکه لبخــندهـایت را ، 

 

در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــُذاشتــی .....

 


کاش به زمانی برگردم که تنها غم 


زندگی ام  شکستن نوک مدادم بود...

 

 

همه نگران اين هستند که بچه هايشان به حرف آنها گوش نميدهند

اما نگراني مهمتر اين است که بچه ها هميشه به تماشاي شما مينشينند

 

 



موضوع مطلب :

چهارشنبه پنجم آذر 1393 :: 14:45

ی دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن             در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن

 

از  نسیمی  دفتر  ایام   بر  هم  می‌خورد             از ورق گردانی  لیل  و  نهار  اندیشه  کن

 

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت             ایمنی  خواهی ، ز اوج  اعتبار اندیشه کن

 

روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام            چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن

 

بوی  خون  می‌آید  از آزار  دلهای دو نیم             رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن

 

گوشه‌گیری درد سر بسیار  دارد در کمین              در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه  کن

 

پشه با شب زنده‌داری خون مردم می‌خورد            زینهار  از  زاهد  شب  زنده‌دار  اندیشه کن

 

 

 

فریب تربیت باغبان مخور ای گل               که آب می دهــد اما گـلاب میگیرد!

 

میتوان رفت به یک چشم پریدن تا مصر          بوی پیراهن اگر قافله سـالار شـــود.

 

 

ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز         تا باز کنی بند قبا صبح دمیده ست!

 

 


می چکد گر چه طراوت ز تو چون سرو بهشت
قامتی تشنه آغوش کشیدن داری

صائب این پنبه آسودگی از گوش برآر
اگر از ما هوس ناله شنیدن داری

 

هر که پا کج می گذارد ما دل خود می خوریم

شیشه ناموس عالم در بغل داریم ما!



موضوع مطلب :

چهارشنبه پنجم آذر 1393 :: 3:18
زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است ...........

تا میتازی با تو میتازند.

زمین که خوردی ، آنهایی که جلو تر بودند .... هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند....

و آنهایی که عقب بودند ، به داغ روزهایی که میتاختی

تو را لگد مال خواهند کرد .......



موضوع مطلب :

چهارشنبه پنجم آذر 1393 :: 2:56
زن، زندگیـست
و
مـرد، امنیت
و چه خوب می شود وقتی
مـردی تمامِ مردانگیش را خـرجِ
امنیتِ زندگیـش کُند
و چه زیبـا می شود وقتی
زنی تمامِ زندگیش را خرج
غرورِ امنیتش کُند ...



موضوع مطلب :

چهارشنبه پنجم آذر 1393 :: 2:50
ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم(شوپنهاور)



موضوع مطلب :

شنبه دهم آبان 1393 :: 0:27
تــنــــــهـــایی مـــن از اونـــجـــایــی شـــــــروع شــــــــد کـــــــه
مـــــیـــــــــان ایــــــن هــمـــــــــــه ” بــــــــــــــود ”
مـــنـتـــــظـــــر یـکــــــی بـــــــــودمــــــ کـــه “ نــــــبـــــــود 

 



موضوع مطلب :

پنجشنبه یکم آبان 1393 :: 2:22
توی آسانسور واساده بودم یه دختری هم سوار شد
اول ساکت بود بعد گفت:چطوری؟
گفتم: الحمدلله ....
.
.
.
.
.
یه نگاهی به من کردو هندزفری شو جابجا کرد!
معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!
هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم:
الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله ....



موضوع مطلب :

پنجشنبه یکم آبان 1393 :: 2:15
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد . همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد . زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه ؛ همسايه شون ، رابرت ، پشت در ايستاده بود . تا رابرت ، زن پيتر رو ديد گفت : همين الان 1000دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين ! بعد از چند لحظه تفکر زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چندین ثانيه تماشا مي کنه و لذت میبره . خلاصه دیگه 1000 دلارو به زن پيتر ميده و ميره !! زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت . پيتر پرسيد : کي بود زنگ زد ؟ زن جواب داد : رابرت همسايه مون بود . پيتر گفت : خوبه !! چيزي در مورد 1000 دلاري که به من بدهکار بود نگفت ؟

 

 



موضوع مطلب :

پنجشنبه یکم آبان 1393 :: 2:0

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.

عاشقتم اميدوارم حالت خوب باشه

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد :

عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم . ریز هزینه ها :

1) با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

2) معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم !

3) صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد .

5) با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتم های دیگری هم به او دادم.

5) سایر موارد 40 بوس .

نگران من نباش!! هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم .



موضوع مطلب :

پنجشنبه یکم آبان 1393 :: 1:52
لینک صفحه دلخواه